غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

385

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

باقى بود از ثقاة استماع افتاده كه در اوايل ايام دولت ملك معز الدين حسين كرت جمعى كثير از اتراك غزو ديگر احشام ترك در باد غيس اقامت داشتند و از رعايت احكام شريعت گردن پيچيده نقش ارتكاب ظلم و ضلال را بر لوح خاطر مينگاشتند بنابر آن مولانا نظام الدين بر كفر ايشان فتوى نوشت و سرداران آنجماعت برين معنى مطلع شده در شهور سنهء ثمان و ثلثين و سبعمائه بهياءت اجتماعى لشگر بدار السلطنهء هراة كشيدند و چون ملك در آن ايام طاقت مقاومت آن سپاه نداشت در شهر تحصن نمود و مخالفان پيغام فرستادند كه غرض ما از اشتعال آتش قتال قتل كسى است كه ما را كافر اعتقاد كرده اكنون اگر مردم هراة ميخواهند كه مال و جان ايشان در عرصهء هلاك نيفتد بايد كه آن شخص را بيرون فرستند و چون كار هرويان باضطرار انجاميده بود فتوى نوشتند كه ضرر خاص براى نفع عام جايز است و در محلى كه خدمت مولوى وعظ ميگفت آن نوشته را به دستش دادند و مولانا به صورت حال پى برده على الفور از منبر فرود آمد و غسل كرده و جامهء پاك پوشيده از شهر بيرون رفت و دشمنان در بيرون درب ملك او را گرفته كشتند و در خيابان دفن كردند و ترك محاصرهء هراة كرده روى بمساكن خود نهادند و ديگرى از آن جمله خواجه قطب الدين يحيى بوده و آن جناب جامى الاصل و نيشابورى المقام است و ابو الفضل كنيت داشت بوفور علوم ظاهرى و باطنى از سالكان مسالك طريق تقوى و ناظمان مناظم درس و فتوى ممتاز و مستثنى مينمود و خالى مانند شيخ الاسلامى شيخ شهاب الدين اسمعيل جامى در طراوت جمال حالش مىافزود و بشرف صحبت حضرت عارف محقق حقانى شيخ ركن الدين علاء الدوله سمنانى قدس سره عمدة الاصفيا شيخ صفى الدين اردبيلى مشرف گشته و هفت نوبت طواف حرمين نموده وفاتش در شب يكشنبه بيست و يكم جمادى آلاخر سنهء اربعين و سبعمائه روى نموده در بلدهء فاخره هراة در بيرون درب فيروزآباد مدفون گشت و ديگرى از آن جمله قاضى - القضات قاضى جلال الدين محمود امامى بود و آن جناب را بواسطهء عظم شان و قدم دودمان و كمال زهد و تقوى ملوك كرت تعظيم بسيارى نمودند چنانچه ملك معز الدين حسين كرت هرگاه بجناب قضوى رقعه نوشتى به خط خود بر حاشيه ثبت نمودى كه بنده مخلص دولتخواه حسين كرت وفات قاضى جلال الدين محمود در سنهء اثنى و ثمانين سبعمائه روى نمود و در گازرگاه مدفون گشت و ديگرى از آن جمله مقبول درگاه حضرت سبحانى امير نصر الله سنجانى بود و آن جناب از احفاد عظيم الشان ركن الدين محمود شاه سنجان است و در آن ايام طوايف انام به او ارادت تمام داشتند و پيوسته تخم ارادت و اخلاص آن جناب در زمين دل ميكاشتند در روضة الصفا مسطور است كه در آن زمان كه ستلمش بيك مولوى متوجه حرب ملك معز الدين حسين بود چون بخواف رسيد جهة در يوزه همت بملازمت امير نصر اللّه رفت و در مجلس آن جناب زبان بلاف و گزاف گشاده اين بيت را خواند كه بيت هرى را بتازيم و تالان كنيم * ملك را بگيريم و پالان كنيم امير ناصر الدين نصر اللّه را اين داعيه ناخوش آمده فرمود كه انغورى كافر كيش را ميگوئى و اين بيت بر زبان راند بيت شهرى كه در آن شحنه